محمد على خان رشوند
50
مجمل رشوند ( فارسى )
چون در شهر هم زمزمهء بىاعتدالى او قوّت گرفت كه قوّت رعايا را بريده ، پرندهء در جا نمانده ، آه و نالهء مردم كه برندهتر از شمشير است ، برنده تحريك وزير و ساير اربابان الموت تيزتر شده ، حكمى رسيد كه قسط نرسيد . كار مانند خانهء افشار بسته شد . رجوع به الموت مكن كه كارى تو در ملك الموت كردى كه ملك الموت در رودبار نكرده است . هر ساعت تصنيف تازه پيش آوردى و يك حركت مستحسن نكردى و اسبابى كه ده ساله مرتهن داشتى گرفتى ، راه آشتى با كس نگذاشتى ، ترك حركات مستهجن كرده ، گذشته گذشت ، سرگذشت ندارى سرگذشت منويس . بالصراحه مىنويسم و عيان مىگويم عنان امر و نهى آنجا در دست تو نيست . داراب ميرزا ديد كه اورنگ او رنگ ندارد ، به هر نيرنگ بود ، با مركب بيرنگ ، بر مركب بادپائى سوار و الموتى از آتشفشانى او مستخلص شده ، پا به خاك رودبار گذاشت . بادى كه در دماغ داشت ، به زمين ماليد ، عوض درود و ثنا آنچه كاشته بود درود . در زردچال و بوم آنجا چنان خرابى كرد كه هنوز منزل بوم است . نوم راحت اهل رودبار نكرده و هيچ يوم بىمحصل نبودند . الموتى كه لب را از شهد لبن خام آلوده بودند ، بر عهد خود در آن عهد متفق شده ، تا جهد داشتند خود را از دست آن فهد فحد خلاص كرده ، در مهد امن آسوده شدند و از قرار تفصيل جمع الموت را ميرزا هاشم وزير از جمع داراب ميرزا موضوع كرد : 54 55 56 57 58 59